حس نوع دوستی در هر آدمی بطور بالقوه وجود دارد و این شرایط محیط اطراف ماست که این حس را تشدید یاتخفیف می دهد.هنگامی که ما به همنوع خود کمک میکنیم شاید بیشتر به فکر خودمان هستیم ،به فکر اینکه نکند حس نوع دوستی و محبت در ما از بین برود.اما هدف هر چه باشد نتیجه ای در بر دارد که هر دو طرف را به مقصود خود می رساند.چندین سال پیش جمهوری اسلامی و کمیته امداد آن جشنی را در پایان سال بر پا کردند که مردم در یک حرکت جمعی به آنان که نوروز خود را با غم نداشتن آغاز می کنند کمک کنند تا حتی برای زمانی کوتاه هم که شده شادی را تجربه کنند.هدف اصلی هم کودکان بودند.به نظر من نفس این قضیه و ایده آن بسیار جالب بود بخصوص برای آنان که می خواهند مطمئن شوند که حس محبت در آنان از بین نرفته است.
اما همراهی بیش از حد مردم نوع دوست ما این کمیته امداد را چنان وقیح کرده است که در هر اتفاق و به هر بهانه ای دست گدایی خود را به سوی مردم دراز می کند و از محبت و عشق مردم به هم حد اکثر سوء استفاده را می کند.آیا در کشور ما با این همه منابع و در آمد همیشه فقط مردم باید به فکرهمدیگر باشند و حکومت فقط باید نقش واسطه را ایفاء کند( که ای کاش حداقل نقش یک واسطه امین را بر عهده داشت).
به هر حال این رفتار زننده حس همیاری را دربسیاری از مردم کم کرده است و فقط آنان را که در راه کمک به دیگران خیلی مصر هستند به راههای دشوار و پراکنده ولی مطمئن تر می کشاند و باز افسوس که امکانات این آدمها هم محدود می باشد.
اما چه کمیته امداد باشد و چه نباشد چه ما بخاطر دیگران به آنها کمک کنیم و چه بخاطر خود:
کودکان و چشمان حسرت باری که به دستان ما دوخته اند را هرگز فراموش نکنیم و سخاوت را حداقل برای شادی دل خودمان تجربه کنیم.
امروز روز جهانی زن است.خوب برای جمهوری اسلامی زیاد هم مهم نیست چون جهان ما با جهان بقیه فرق میکند.روزانه اخبار زیادی را از رادیو و تلویزیون درباره تضعیع حقوق زنان در کشورهای غربی می شنویم که با زبان بی زبانی می خواهد به مخاطب القاء کند که وضع زنان ما خیلی خوب است.
اما آیا ما در کشورمان حتی یک نهاد غیر دولتی (یا به قول این جدیدیا NGO)داریم که آمار آزار و اذیت زنان را در کشور تهیه کند.آیا تشکلی داریم که تضعیع حقوق زنان درکشور را پیگیری کند.البته در همین وضعیت و با آمارهای نصفه و نیمه دولتی هم که کمتر بیان می شوند باز هم وضع ما افتضاح است.
وجود مطالبات زیاد و عدم انسجام و وحدت در دنبال کردن تدریجی خواسته ها باعث شده است که زنان ما هم نتوانند در حرکتهای هماهنگ و منسجمی شرکت کنند.
البته به عنوان یک مرد یک نکته را هم متذکر می شوم که احقاق حقوق زنان نباید منجر به نفی وجود مرد و یا تضعیع جایگاه او شود. بسیاری از مردان نیز از ترس چنین سرانجامی است که به تحقیر زن مبادرت می ورزند.اگر این نکته رعایت شود یقیناً بالا رفتن جایگاه زنان به سود مردان نیز خواهد بود.
اما:
(آقا اصلا توی کشور ما مرداش چقدر حق دارند که زناش بخوان داشته باشن)

یک داستان کوتاه از خودم:
ساعت چهار عصر ...نیم ساعت دیگر باید در محیط تهوع آور بیمارستان می ماند.چشمانش را بست به صندلی تکیه داد و سعی کرد چهره مهیار را بخاطر بیاورد.دیروز بعد از دو ماه دوباره رفته بود تا او را ببیند که پرچم سیاه جلوی خانه را دیده بود. مهیار مرده بود.مات و مبهوت جلوی در ایستاده بود و به عکس مهیار نگاه می کرد.اصلا شبیه آن کسی که او دیده بود نبود.((مهیار سرطان گرفته بود و گویا بیماری هم زیاد دوام نیاورده بود.همین)).این را با پرس جو از همسایه ها فهمیده بود.
«»
یک غروب بارانی پاییز بود که فاحشه برای چندمین بار داشت یک خیابان را متر می کرد.برایش عجیب بود ولی گویا امروز هیچ مردی حاضر نبود حتی او را سوار کند.کمتر چنین اتفاقی می افتاد.شاید امروز زشت شده بود شاید هم بخاطر باران بود ...
فاحشه در عوالم خود بود که بالاخره یک ماشین ایستاد.راننده جوانی سی ساله شاید هم کمتر بود.بدون حرفی سوار شد و سلام کرد.از سلام سنگین مرد متوجه شد که نباید زیاد حرف بزند.بعد از تقریباً نیم ساعت سکوت مرد جلوی یک رستوران ایستاد و پیشنهاد خوردن شام را داد.شامی که شاید کمی زود هنگام بود.فاحشه که از بیکاری امروز خودش مطمئن بود پیشنهاد را پذیرفت.درحین غذا خوردن شروع به صحبت با مرد کرد.مرد زیاد حرف نمیزد ولی از حرف زدن فاحشه هم ناراحت نبود.با نگاه کنجکاو و شاید مهربانش حرفهای او را دنبال می کرد و همین برای فاحشه خیلی جالب بود.او حس عجیبی نسبت به مرد پیدا کرده بود.با مردان زیادی برخورد کرده بود ولی این مرد حسی را به او منتقل میکرد که او را به لرزه می انداخت.
از رستوران که خارج شدند مرد پیشنهاد داد که کمی با هم قدم بزنند. این حیرت انگیز ترین پیشنهادی بود که یک مرد به فاحشه داده بود.مدتی با مرد قدم زدند و بعد مستقیم به خانه مرد رفتند. او درآنجا همه آنچه را که داشت با تمام وجود نثار مهیار کرد.فاحشه عاشقانه ترین همخوابگی اش را در آن شب تجربه کرد.
«»
((خانم مبارک باشه شما حامله اید اینم جواب آزمایش)) با صدای آن زن،فاحشه چشمانش را باز کرد و کاغذ را از دست او گرفت .
لبخند زد.لبخندی ناشی از رضایت که اصلاً شبیه لبخند تلخ یک فاحشه نبود.باورش برایش دشوار بود اما او حالا مادر مهیار کوچک بود.
شنبه ۱۵ اسفند ۸۳
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و...
خودتون بخونیدش :
نمایش اسکار 2005 دیشب بر گزار شد.اینکه چنین رویدادی در سینمای ما نقش بسیار کمرنگی دارد شاید زیاد هم قابل تقبیح نباشد.زیرا این رویداد مربوط به صنعت سینما است.صنعتی که سرمایه و بازدهی آن نقش مهمی در چرخیدن چرخ این صنعت دارد.باید بپذیریم که ما در این صنعت نقش بسیار کوچکی داریم و نباید بخاطر پوشاندن این ضعف نیز کور کورانه از مدلهای آنها استفاده کنیم.
نکته دیگراینکه هیاهو و زرق وبرقهای این مراسم بسیار بیشتر از اهمیت هنری جایزه اسکار نمود پیدا کرده است. اولین خبرهایی که از اسکار مخابره می شود درباره لباس ونوع آرایش شرکت کنندگان در مراسم است.
نکته جالب توجه دیگر انتقاد هایی است که همیشه بعد از هر مراسم اسکار شکل می گیرد و عمده آنها این است که اعضای آکادمی در انتخاب برندگان با عدالت رفتار نکرده و یا تحت تاثیر فشارهای خارج از آکادمی قرار گرفته اند.امسال هم ندادن جایزه بهترین کارگردانی به مارتین اسکورسیزی انتقادات زیادی را متوجه آکادمی نمود.صرف نظر از صحت این نقدها این نکته برای سینماگران ما می تواند آموزنده باشد که تا در یک جشنواره داخلی جایزه نمی گیرند شروع به زیر سئوال بردن و سیاه جلوه دادن همه چیز نکنند و در همه جا، همیشه اهدای جوایز بر اساس عدالت نیست.(البته من نیز معتقدم اعمال نظرهای سیاسی در عرصه هنر کشور ما لطمه زیادی به رشد هنرمندان ما زده است)
اما چند نکته هم از اسکار امسال:
1- برندگان بازيگرمرد وبازيگرمكمل مرد هر دو سیاه پوست بودند و این دو نفر به مجری مراسم که او هم سیاه پوست بود اضافه می شوند.
2- گویا مجری برنامه کلی به جرج بوش توپیده و احتمالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی از فردا سر این قضیه همه رو خفه می کنه.اصلا هم به این نکته توجه نمیکنند که طرف این همه بد و بیراه گفته بعدشم خیلی شیک داره راس راس تو خیابون راه میره هیچکی هم نمیگه بالای چشت ابرو.
3- برای کنترل بیشتر بر روی تصاویر، پخش زنده این مراسم مثل پارسال با شش ثانیه تاخیر همراه بود.البته قراره سال آینده از سانسورچی های ایران که مسابقات فوتبال رو سانسور میکنند استفاده بشه و این زمان به دو ثانیه تقلیل پیدا کنه.
این هم لیست برندگان هفتادو هفتمین مراسم اسکار در چند رشته:
بهترين فيلم «دختر ميليون دلارى»
بهترین کارگردان «كلينت ايستوود» «دختر ميليون دلارى»
بهترين بازيگرمرد «جيمى فاكس» «رى »
بهترين بازيگر زن «هيلارى سوآنك» «دختر ميليون دلارى»
بهترين بازيگرمكمل مرد «مورگان فريمن» «دختر ميليون دلارى»
بهترين بازيگر مكمل زن «كيت بلنچت» «هوانورد»
بهترين فيلم خارجى «الخاندرو آمه نابارِ» «درياى درون»
بهترين جلوه های ویژه « اسپایدرمن 2 »

و در آخر نوشته زیبای نویسنده روزنامه شرق،محسن آزرم
مراسم اسكار به رغم همه حرف و حديث ها هنوز مهم ترين «بازى» سينمايى است كه هر سال در قلب هاليوود برگزار مى شود. هنوز كارگردان ها و بازيگرها دوست دارند فيلم هاى آمريكايى بسازند، يا بازى كنند و نامشان در ميان نامزدها اعلام شود و كارگردان هايى كه فيلم هاى غيرانگليسى زبان مى سازند، همه آرزويشان راه رفتن روى فرش قرمز است. بازى ها هميشه سرگرم كننده هستند، سرگرم كننده و جذاب. اما همه كه نمى توانند در زمين بازى كنند، گاهى هم آدم مجبور است بيرون زمين به تماشا بنشيند. چه مى شود كرد؟ لذت ما از اين بازى در همين حد است و چه كسى هست كه از اين بازى ها لذت نبرد؟
آقا این گیجی ما هم بعضی مواقع خیلی حال میده ها.وقتی گیجم ناخود آگاه خیلی از چیزایی که دوست ندارمو نمی بینم.میدونید ندیدنش یه طرف اینکه متوجه ندیدن هم نمی شی یه طرف.اینطوری ذهنم زیاد اذیت نمیشه.

به کوری چشم دشمنان اسلام بنده تا اطلاع ثانوی زنده خواهم ماند.زنده باد زندگی.
یکی از ملزومات مدرنیته وجود عقلانیت در کلیه رفتار های فردی و اجتماعی انسانها می باشد.در دنیای مدرن غرب پس از رنسانس به تدریج بسیاری از سنتها بر همین اساس ازبین رفته و جای خود را به رفتار های عقلانی دنیای امروز داده است. دین، مذهب و بسیاری از اخلاقیات نیز جزو مواردی بودند که در کشاکش سنت و عقلانیت در دنیای مدرن بسادگی به گوشه ای رانده شدند.
اما سنتها در جامعه ما علیرغم نفوذ بسیاری از لوازم مدرنیته در میان عامه مردم از پایگاه محکمی برخوردار است.
استبداد حاکمان و در بی خبری نگه داشتن جامعه و در نتیجه ظهور دیر هنگام مدرنیته در جامعه،آمیختگی بسیاری از سنتها با مذهب و دین و تقویت بنیان آنها،و چندین عمل دیگر باعث آمیختگی بسیاری از سنتها (چه غلط و چه درست ) با زندگی مردم شده است.
جالب اینجاست که هنوز هم منافع بسیاری از افراد با پیروی مردم از سنتهای غلط تامین می گردد و هر گونه حرکتی در جهت اصلاح ، با مقاومت توام با عوامفریبی از سوی این قشر مواجه خواهد شد.
بسیاری از روشنفکران بخصوص روشنفکران دینی نیز بخوبی از رسوخ سنتها در جامعه ایرانی آگاهی داشته و در دو دهه اخیر کوشیده اند با برقراری رابطه ای بین سنتها و بخصوص مذهب سنتی مردم و عقلانیت،راهی را برای جامعه ایرانی جهت ورود به دنیای مدرن باز نمایند.اما به نظر می رسد که این فرآیند از جهات مختلفی آسیب پذیر باشد.
بنیان بسیاری از سنتهای غلط در جامعه ما چنان محکم مینماید که بسیاری از روشنفکران چون توان مقابله با آن را در خود نمی بینند در جهت عقلانی کردن این سنتها پیش میروند به این امید که شاید به تدریج این سنتها متعادلتر گردند اما غافل از اینکه این روش ممکن است به رسوخ بیشتر این سنتها در بین طبقه متوسط تر فکری منجر شود.چه آنکه آنان تا قبل از این تحت تاثیر عوام قرار داشته و اینک دلیل منطقی و عقلانی نیز برای پیروی خود از این سنتها پیدا نموده اند.
البته بسیاری از خرده روشنفکر نماها که کاملاً دل به سنت بسته اند به این جریان پیوسته و عقلانیتی مضحک را به رفتارهای خود نسبت می دهند.
اما از منظری دیگر برای بسیاری از سنتها و بخصوص سنتهای مذهبی امروز نمی توان راهی به سوی عقلانیت مدرن گشود. گروه دیگری از روشنفکران که نسبت به گروه قبل رادیکال به شمار می روند تمامی این سنتها را پوچ انگاشته و به تخریب و تخطئه آنها می پردازند.این عده نیز از خود نمی پرسند که عدم یافتن منطق برای یک امر سنتی آیا نمی تواند دلیلی بر ضعف ما از درک بسیاری از رفتارهای اجتماعی باشد.
بهر حال آنچه میتواند آفتی برای یافتن رابطه ای بین عقلانیت و سنت باشد افراط و تفریطی است که در این راه ممکن است روشنفکران ما دچار آن گردند.
در پایان این نکته را نیز تذکر می دهم که یقیناً دین عقلانی در انسان متفکر استواری بیشتری خواهد داشت اما باید پذیرفت که بسیاری از معارف دین ، اخلاقیات، مذهب و سنتها فقط با منطق دل قابل توجیه اند و هر تلاشی چه برای عقلانی جلوه دادن آنها و چه برای حذف آنها راه به جایی نخواهد برد.
در یک موقعیت فکری قرار دارم که نمی توانم از لحاظ اعتقادی و یا فلسفی درباره محرم و عذاداری نظری بدهم.ولی محرم و عاشورا برای من از یک لحاظ بسیار جذاب است و آن اینکه مرا به یاد دوران شیرین کودکی و نوجوانیم می اندازد. ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم.
درعذاداریها بسیاری از افراد با خلوص نیت شرکت می کنند تا بلکه خدا بواسطه شرکت آنان در این مراسمها بیماری آنان و یا اطرافیانشان را شفا بدهد.جدای از درست یا غلط بودن این عقیده،از صمیم قلب از خدا می خواهم که حاجت آنان را بر آورده کند.
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی


دو هفته ای میشه که مثلاً دیگه مریض نیستم اما بدنم بطور عجیبی دچار ضعف شده واز همه مهمتر اینکه گرفتار یه جور گیجی شدم. نمیتونم فکرمو متمرکز کنم اصلاً نمی تونم درست فکر کنم انگار تو یه دنیای دیگه هستم و دارم بقیه رو نگاه می کنم. گمان کنم نوار مغزم مثل این عکس شده باشه.

به هر حال تازه دارم می فهمم که سلا متی عجب نعمتیه.می ترسم ولی نمی دونم از چی.
خدایا کمکم کن.