تبليغاتX
ققنوس
بعضی مواقع واقعاْ دیگه کشش ندارم ولی هیچکی نمیفهمه.

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 1:5 توسط من |

امروز قناعت ، امید و شاید خوشبختی را در صحبتهای پیرزنی که حوالی انقلاب کتابفروشی میکرد لمس کردم.بر چهره اش غبار سختیهای زمانه نشسته بود ولی ایمان و باورش بود که بی نیازی به او بخشیده بود.عجیب به خدا ایمان داشت.
برایم از روزی گفت که می خواسته به مشهد برود به یکی از ناشر ها گفته که به او کتاب نسیه بدهد تا با پولی که پس انداز کرده به مشهد برود. به آرزویش رسیده بود.میگفت:"از اون به بعد همیشه بهم نسیه میدن"
حالا فکر کنیم که همین الان چند نفر هستند که حتی یک سلام نسیه به ما بدهند؟

+ نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 0:3 توسط من |

پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت

پرنده‌ی کوچک
پرنده فکر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی‌شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ‌های خطر
در ارتفاع بی‌خبری می‌پريد
و لحظه‌های آبی را
ديوانه‌وار تجربه می‌کرد

پرنده آه فقط يک پرنده بود

                                                                   فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 1:3 توسط من |

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.
                                                  شاملو

          

+ نوشته شده در شنبه 27 فروردین1384ساعت 23:7 توسط من |

چند روز پیش دیدم پشت یک کامیون نوشته:"ای کاش زندگی دنده عقب داشت"
من اگه بودم مینوشتم: "ای کاش موتور زندگی همیشه روشن بود تا اینقدر درجا نزنیم" شاید هم اینو جلوی کامیونه نوشته بودند،من ندیدم.

+ نوشته شده در شنبه 27 فروردین1384ساعت 20:33 توسط من |

کیستی که من
این‌گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می‌گویم،
کلید خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم،
نان شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم،
به کنارت می‌نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می‌روم؟
کیستی که من
این‌گونه به جد
در دیار رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟...
                                                               شاملو

+ نوشته شده در جمعه 26 فروردین1384ساعت 0:1 توسط من |

ميان خورشيدهای هميشه
زيبايی تو لنگريست.

نگاهت شکست ستمگريست
و چشمانت بامن گفتند
فردا روز ديگريست.

اینو از وبلاگ مهدی گرفتم. دزدیه.

+ نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 1:16 توسط من |

امشب یه کم سیاسی بشیم پیش خانوم سی کم نیاریم.

به نظر شما اگه فاصله دیپلماتیک بین ما و آمریکا هم به اندازه این عکس بود چی میشد؟ اصلاْ به نظر شما چنین چیزی ممکنه؟

+ نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 0:56 توسط من |

من بد نیستم.مثل دیروز مثل هر روز.شاید هم خوبم خودم خبر ندارم. شاید هم نه.

 روزمرگی بلای انسان امروز

+ نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 0:48 توسط من |

آدم وقتی هیچ مشکل بزرگی نداشته باشه باز یک لشکر دغدغه های کوچیک هست که باید بهش فکر کرد.یکی از لذات زندگی اینه که این دغدغه های کوچیک و بعضاْ شیرین را با همراهی و همفکری یکی دیگه بشه حل کرد.اما بیخود برای خودمون دغدغه درست نکنیم چون خیلی اوقات هیچ کی نیست که کمک کنه. 

در  ضمن من هم در خدمتم با ربع قرن تجربه که دیروز کامل شد.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 22:13 توسط من |

در پایان این جشن

یکی دیگر به شمع هایم

-- پلکانی که چکیده جشنهای جدایی ام از توست--

اضافه می شود

ومن

به شعر دیگری پا خواهم گذاشت

که مثل((همیشه)) پایانش را نمی دانم

معنایش را هم...

...

ما بالا نمی رویم

دور می شویم

+ نوشته شده در جمعه 19 فروردین1384ساعت 13:8 توسط من |

فعالیتهای روزانه من بدون ترتیب اولویت عبارتند از:
۱- خوردن
۲- خوابیدن
۳- فکر کردن
۴- خرید کردن، من کلاْ خرید کردن رو خیلی دوست دارم بخصوص خرید لباس آخه آدم با پوشیدن لباس نو احساس سرزندگی میکنه البته من قبلاْ فکر میکردم که باید اونقدر شیک پوش باشم که دیگه قیافه ضایعه ام به چشم نیاد ولی بعداْ فهمیدم که آدم وقتی عاشق میشه کور میشه و هیچی رو نمیبینه پس کسی که عاشق منه هم منو نمیبینه. راستی شاید منم عاشقم که نمیتونم تو رو ببینم اصلاْ بهتره من عاشق یه نابینا بشم اینطوری میشیم همدرد.البته ندیدن خیلی چیزا حال میده ولی من نمیتونم تلویزیون نبینم
۱۲- تلویزیون دیدن، چند روز پیش که رفته بودم از بقالی سر کوچه خرید کنم فهمیدم که تبلیغات توی تلویزیون چقدر تأثیر داره.وقتی داشتم برمیگشتم به چیزایی که خریده بودم نگاه کردم بعد فکر کردم که ما که اینقدر پول داریم پس چرا من احساس فقر میکنم هر وقت هم که احساس مایه داری بهم دست میده یاد بدبخت بیچاره ها میافتم راستی اونا وقتی منو میبینند یاد چی می افتند به نظر من بهتره برای اینکه قیافه منو نبیند عاشق بشن. وای شب شد من هنوز کارهای روزانه خودمم ننوشتم، راستی من هیچ شبی مسواک نمیزنم.

۱۸۲۵۰۰- مردن

+ نوشته شده در شنبه 13 فروردین1384ساعت 14:44 توسط من |

 

من دیر آپدیت میکنم چون:

۱- تنبل هستم حتی در فکر کردن.

۲- تعطیل هستم حتی در ایام غیر تعطیل.

۳- بی پول هستم برای خریدن اینترنت.

۴- بی انگیزه هستم چون شما دیر میاید اینجا، نظر نمیدید و منو سر کار نمیگذارید.

۵- چون یک دوربین دیجیتال ندارم که هر روز یه عکس براتون بزارم.

۶-چون نمیتونم هر روز یه شعر بگم و شما رو بزارم سر کار.

۷- چون شما نگفته بودید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 21:13 توسط من |

آقا ایول ایران از ژاپن برد. این احمق فردوسی پور هم انگار جنگ جهانی رو گزارش میکنه اونقدر استرس به تماشاچی تلویزیون منتقل میکنه که آدم هر لحظه ممکنه سکته کنه. راستی گویا دیروز چند نفر تو استادیوم کشته شدند خبرشو اینجا بخونید.

+ نوشته شده در شنبه 6 فروردین1384ساعت 7:37 توسط من |

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد         تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

حافظ         

+ نوشته شده در جمعه 5 فروردین1384ساعت 7:17 توسط من |

سلام

سال نو مبارک.

 

فقط اومدم که بگم زنده ام چیز زیادی هم برای گفتن ندارم چون مغزم به مناسبت سال جدید تعطیله

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1384ساعت 12:0 توسط من |