خوب امشب در یک حرکت نادر تصمیم به ایجاد یک انقلاب در زندگیم گرفتم البته از نوع مخملی وآرام.از این به بعد سعی در حذف هر جزء نامناسب از زندگی خودم خواهم کرد.بنظرم عادات و رفتار های کوچک اما غلط مرا بسیار از آن چیزی که می خواسته ام دور کرده است. اما یک نکته: من به اصولی پایبند بوده ام که این عادات در بستر آن اصول پرورش یافته اند و نمیدانم که آیا باید در اصول خودم نیز تجدید نظر کنم یا نه؟شاید هم رفتار های غلطی که در من شکل گرفته اند در خلاف جهت اصول من بوده اند و تحلیل من اشتباه است.به یک مطالعه عمیق و فشرده فلسفی نیاز مبرم دارم.
هر ساعت از نو قبلهای با بت پرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
امشب بعد از چندین ماه دوستم فرهاد از آمریکا با من تماس گرفت.از اینکه یعد از دو سال که رفته هنوز منو فراموش نکرده خیلی خوشحال شدم.البته خیلی هم شرمنده شدم که این چند ماه باهاش تماس نگرفته بودم.خلاصه یاد قدیما کردیم و یاد خیلی از دوستها.دوستهایی که شاید با خیلیاشون هم اونقدر نزدیک نبودیم ولی مصاحبت لحظه ای با آنها هنوز در خاطرم مانده است. ای کاش میشد اون آدما رو باز یه جوری دور هم جمع کرد:مهدی فرهاد رضا عطا مرتضی سپهر هیراد خشایار اون یکی رضا پیمان داوود سعید سارا اهورا ساناز پریسا آناهیتا محمدو...
یکی از دوستام صفحه اولی کتابی که برای تولدم به من هدیه داده بود نوشته بود:
هرکودک با این شعار بدنیا می آید:خدا هنوز از انسان ناامید نشده است.فکر می کنم خدا از من هم هنوز ناامید نشده است.
براستی که سعدی استاد غزل عاشقانه است و زیباترین این غزلها را هم می توان در آواز استاد شجریان شنید.گوش کنید و بخوانید و لذت ببرید.
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم باز میبینم و دریا که نه پیداست کرانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش