شهر نشيني و درگيريهاي ناشي از آن و همچنين زندگي در اجتماعهاي مدرن و پيچيده انسان را چنان در خود غرق مي کند که از فکر کردن درباره بسياري از مسائل اساسي زندگي باز مي دارد.به اين لحاظ بنظرم هر کس بايد حد فايده زندگي شهري و درگيريهاي آن را براي خود مشخص کند.با رعايت اين نکته شايد بتوان هم از مزاياي زندگي شهري استفاده نمود و هم در پيچيدگيهاي آن غرق نشد.
نم نم بارون پاییزی،یه بعد از ظهر خلوت،بابام خواب بود که پژو ۵۰۴ خوشکلمونو می دزدیدم آخه گواهینامه نداشتم،میرفتم جنگلی که پیاده با خونمون یه ربع راه بود،راستی نوار سیاوش قمیشی یادم رفت،بعضی موقع ها یه سیگار کنت بلند هم چاشنی قضیه بود خودم بودمو خودمو خودم... خوب و خوش بودم خوشه خوشه خوش.
نمی دونم چی شده که حالا برای داشتن حتی یه ذره خوشی حیرون هزار تا جا و هزار تا آدمو هزار تا چیز میشم ولی باز هم افسوس...
چقده دشمن داری
دوستات هم که ماییم
یه عده خل و چل و دیوونه و بدبخت و ضعیف و سست ایمان
که در حقشون دشمنی کردی.