مرا
بی گاه
در خواب دیدی
و با تو
بیدار شدم.
شاملو.
این اولین پست وبلاگ من بود دقیقا یکسال پیش.
تولدت مبارک دلبندم.
ممکنه زیاد ثابت قدم نبودم اما:
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.
پ.ن:از اینکه امروز اینقدر بموقع زنگ زدی ممنونم.فکر کنم تو هم در این شاهکار نقشی داشته باشی.
در کشورهایی مثل ما تئوری های سیاسی (اگر شکل بگیرد) همیشه بر پایه سیاست مداران و بر اساس اقتضای زمان شکل گرفته اند. این نظریات نصفه نیمه هم بواسطه هیاهوهای سیاسی غیر قابل نقد می گردند.
کتاب جدید صادق زیبا کلام (از دموکراسي تا مردم سالاري ديني) را نخوانده ام اما نظراتش را در مصاحبه با روز (اگر چه شاید در قالب زمانی مناسبی مطرح نشده باشد) بواسطه علمی بودن آنها بسیار پسندیدم:
دموکراسي اصول و ضوابط خاص خود را دارد. دموکراسي از حکومت شروع نمي شود. بايد ديد از چه نوع جامعه اي و چه نوع انساني شروع مي شود. شما نمي توانيد همين طوري بگوييد که طرفدار دموکراسي هستم. دموکراسي يک پيش فرض اساسي دارد که شما چه تعريفي از انسان داريد. آيا شما انسان را کامل مي بينيد، صاحب اختيار مي بينيد، صاحب انتخاب مي بينيد. شما انسان را چگونه تعريف مي کنيد. بشر را بايد عاقل و صاحب اختيار بدانيد. اگر اين طور باشد مي توانيد به سوي دموکراسي برويد. اما اگر شما بشر را بشري بدانيد که بايد هدايت شود و ناقص العقل است و بايد مراقبش بود و او را هدايت کرد و... ديگر دموکراسي موضوعيت ندارد. يک حکومت دموکراتيک، هيچ رسالتي براي خودش قايل نيست. پس چه بايد بکند؟ خيلي ساده. چيزي که مردم از او مي خواهند. مردم به او ماموريت داده اند که آب و برق و ... ما را تامين کن. امنيت ما را تامين کن، نگذار دشمن خارجي به ما حمله کند. همين و بس.