هفته پیش به طور تصادفی فرصتی دست داد تا لحظاتی استاد تار ایران ((محمد رضا لطفی)) را ملاقات کنم. از همکاری او و شجریان(و گروه شیدا)آثار بیاد ماندنی بجای مانده است که من "سپیده" را بیشتر بیاد دارم و به آن علاقه دارم(هنوز هم وقتی جمهوری اسلامی در تحریک احساسات ملت کم می آورد از آهنگ معروف آن"ای ایران" استفاده می کند).البته یک راست پنجگاه هم دارند که آن هم بسیار زیباست.

خلاصه استاد با آن تریپ ضایعش توی فرودگاه بوق می زد و من رفتم سراغش.بنده خدا خیلی صمیمی بود و ما را تحویل گرفت.(نمونه این رفتار را در مرحوم احمد محمود هم دیده بودم).آخرش هم چنان قول می داد که امسال حتما کنسرت بدهد که انگار چیزی به ما بدهکار است.با صمیمیت خداحافطی کرد و من مشعوف از اینکه مردی از بزرگان روزگار را دیده ام.
پ.ن: محمد رضا لطفی در خارج بطور مستقل کنسرتهایی برگزار کرده اند که "گریه بید" و "رمز عشق" کاستهایی است که از این کنسرتها منتشر شده است و من البته آنها را نشنیده ام.
+
نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 22:1 توسط من
|
این روزها هوا مانند مخمل صورتت را می نوازد و رویاهایت را پرواز می دهد. رگبارهای سیل آسا هم نه تنها از لطافت هوا نمی کاهد که بیشتر می افزاید.
شاید تلاطم درونم و تلاشم در ایجاد تعادل برگرفته از همین روزهایی باشد که در آن زاده شده ام.امروز بیست و ششمین سالروز تولدم بود.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 22:46 توسط من
|
دوهفته تعطیلی،فرصت مناسبی برای مسافرت،دیدار با کسانی که دوسشون داری ،کشتی گرفتن با بچه ها،تازه کردن خاطرات گذشته های دور و نزدیک، انس با طبیعت،خوردن متنابهی انواع متداول ولی لذیذ غذا، خوابیدن کافی و هزار و یک فایده دیگر...
اما مهمترینش فرصتی مناسبی بود تا در آرامش به خودم ،هدفم ،راه آمده و راه مانده ام فکر کنم.چیزی که خیلی مواقع اصلا لزومشو از یاد می بریم.

عکس از خودم
+
نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 0:10 توسط من
|