«از آنجا كه حضرت باريتعالى جل شانه سر رشته ترقى و سعادت ممالك محروسه ايران را به كف كفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالى ايران و رعاياى صديق خودمان قرار داده، لهذا، در اين موقع كه راى و اراده همايون ما بدان تعلق گرفت كه براى رفاهيت و امنيت قاطبه ايران و تشييد و تاييد مبانى دولت، اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتى و مملكتى به موقع اجرا گذارده شود...بديهى است كه به موجب اين دستخط مبارك، نظامنامه و ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشكيل آن را موافق تصويب و امضاى منتخبان از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهد كرد كه به صحه ملوكانه رسيده و به عون الله تعالى مجلس شوراى مرقوم كه نگهبان عدل ماست افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملكت و اجراى قوانين شرع مقدس شروع نمايد...»
اين قسمتي از فرماني بود كه مظفرالدين شاه بنا به خواست مهاجرين به قم و متحصنين در سفارت انگلستان در تاريخ سيزدهم مرداد سال ۱۲۸۵ صادر كرد و به فرمان مشروطه شهرت یافت.
برخلاف انتظار مظفرالدين شاه و درباريان، اين فرمان با استقبال فعالان مشروطه خواه مواجه نشد. آنان گفتند نامى از «ملت» برده نشده و جمله هاى آن مبهم است. از اين رو، كسانى را فرستادند متن چاپ شده فرمان را از ديوارها كندند. دور روز بعد، پس از مذاكره فعالان مشروطه خواه و درباريان، مظفرالدين شاه دستخط تكميلى صادر كرد كه در آن از «ملت» و «مجلس منتخبان ملت» ياد شده بود، گو اينكه به جاى «مجلس شوراى ملى» نوشته بودند «مجلس شوراى اسلامى».
در تحليل انقلاب مشروطه بيش از آنكه به وجوه و اسناد تاريخي توجه شود هر فرد سعي نموده انقلاب مشروطه را با توجه به طرز فكر خود در قالبي كه خود مي خواهد بگنجاند و اين طفل به سبب ناكام ماندنش مورد تهاجم تاريخي بسياري قرار گرفته است. بقول آقاي زيبا كلام ايدئولوژي زدگي،اوهام،ذهني گرايي،خيالبافي و ... بيماري مزمن حاكم بر نگرش تاريخي ماست. به عبارتي همه عللي كه براي شكست مشروطه آورده مي شود نخست در ذهن نظريه پرداز شكل مي گيرد و سپس مشروطه بعنوان مثال آن نظريه آورده مي شود.
بهر حال به نظر من مشروطه خواهي در صد سال پبش نشان از عزم ملت ايران براي رسيدن به عدالت،ترقي، پيشرفت،آزادي و بسياري از آرمانهاي بزرگ ديگر داشت كه به دلايل گوناگون به سرانجامي شوم رسيد. دلايلش را خودتان پيدا كنيد...
پ.ن:اولين مجلس ايران داراي ۱۵۶نماينده بود كه انتخابات آن بر اساس طبقه و صنف انجام گرفت. نكته جالب آنكه اقليتها نيز هر كدام داراي نماينده اي بودند و جالبتر آنكه ارامنه آقاي طباطبايي و يهوديان آقاي بهبهاني (هر دو از رهبران روحاني مشروطه)را به نمايندگي خود انتخاب كردند.
۲- خیلی سخته که به باورهای پاکی که یک عمر باهاش زندگی کردی پشت پا بزنی.چون عرصه عمل کردن به این باورها تا حالا برای تو بوجود نیامده بوده. در واقع اینا شعار بوده تا باور!!!
۳- همیشه بین آرمان و واقعیت فاصله زیادی وجود داره.این یکی از دردناک ترین تراژدیهای زندگیه.
۴- حاجی دلمون برات تنگ شده همین.