تبليغاتX
ققنوس

دزد  برای دزدی از درب خانه اش که بیرون آمد نشست. پاشنه کفشهایش را کشید. نگاهش را به آسمان دوخت و آرام گفت: "الهی به امید تو"

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 23:20 توسط من |

ساعت ۱۱ شب حوصله ام سر رفت. ماشین را روشن کردم و راه افتادم.شهرک ژاندارمری، ستارخان، میدان توحید، بلوار کشاورز، میدان ولی عصر،تخت طاووس، پارک ساعی،میدان ونک، پارک ملت، چهارراه پارک وی، تجریش، خیابان شریعتی، دو راهی یخچال،پل رومی،حسینیه ارشاد،پل سید خندان،سهروردی، دوباره شریعتی، ملک، پیچ شمیران ... لعنت به این سهمیه بندی بنزین که عیش شبانه ما را منقص کرد. البته برای جنوب شهر بهتر است که تنها نباشم. برگشتم منزل.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 0:53 توسط من |

شنبه روز بدي بود
روز بي حوصلگي
وقت خوبي كه مي شد
غزلي تازه بگي

+ نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 23:10 توسط من |

درد من بر من از طبیب منست         از که جویم دوا و درمانش

1- آيا آمار صحيحي از مرگ و مير و يا ساير آسيبهاي ناشي از سهل انگاري كادر پزشكي و پرستاري در بيمارستانها وجود دارد؟
2- آيا بيماران و بستگان آنها اطلاعات درستي از اعمال پزشكان و پرستاران دارند؟
3- آيا يك پزشك موظف نيست بهنگام انجام هر عملي كليه اطلاعات لازم در باره بيماري و اطلاعاتي همچون روشهاي مختلف درمان و يا عوارض و مخاطراتي كه بيمار را تهديد مي كند به بيمار و همراهان آن ارائه دهد؟
4- آيا سيستم تهيه و بايگاني مدارك پزشكي ما به گونه اي هست كه پس از وقوع اتفاقي كادر بيمارستاني قادر به دستكاري پرونده نباشند. اصولاً آيا مدارك پزشكي با دقت كامل تهيه مي شود؟
5- آيا ما مركزي جهت حمايت از بيماران آسيب ديده از اهمال كادر بيمارستاني و احقاق حقوق آنان داريم؟
6- آيا ما حاضر هستيم پس از مرگ عزيزمان بر اثر اهمال کادر پرستاری و پزشکی ،جهت احقاق حق به دنبال وكيل و دادگستري و پزشك قانوني و اين جور مسائل برويم؟
قصد من از طرح اين سئوالات زير سئوال بردن جامعه پزشكي و پرستاري كشور نيست كه بدون شك صداقت و از خود گذشتگي عموم آنان قابل انكار نيست اما متاسفانه در موارد زيادي علاوه بر امكانات محدود و نامناسب بيمارستاني سهل انگاري و اقدامات اشتباه كادر بيمارستان منجر به وقايع ناگواري مي گردد كه از چشم بسياري نيز پنهان مي ماند و هدف من جلوگيري از افزايش چنين وقايعي است.البته اطلاعات كمي كه كادر پزشكي و پرستاري به بيمار و همراهان او مي دهند نيز بسيار كمك مي كند اين نكته را که اهمال و سهل انگاری زیادی از ناحیه برخی پزشکان و پرستاران صورت می گیرد راحت تر بپذيريم. به هر حال سئوالاتي از اين دست  شايد بتواند به باز خواني و يافتن راه حل مشكلاتي كه كوچك نيستند اما زياد هم به چشم نمي آيند كمك كند.

پ.ن.۱: در پرونده مطرحي يكي از پزشكان مشهور كشور به رزيدنتهاي بخش خود رشوه مي داده است تا مريضهاي بدحال را به او ارجاع ندهند تا بتواند ادعا كند كه همه بيماراني كه از زير تيغ جراحي او بيرون مي آيند سلامت کامل خود را به لطف پزشك حاذق خود بدست آورده اند!!!

پ.ن.۲:می گویند اشتباه یک پزشک زود از بین می رود و فراموش می شود( خاک می شود) اما اشتباه مهندس همیشه جلوی چشم است و براحتی نابود نمی شود. این قیاس در واقع صحیح است اما در قالب فیزیکی صحت دارد. متاسفانه اشتباه یک پزشک چنان اثرات جبران ناپذیر روحی و روانی دارد که هیچگاه از بین نخواهد رفت.

+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 11:38 توسط من |

آقا من نمی فهمم این چه روش احمقانه ایست که توی وبلاگستان هر وقت غر می زنیم گمان می برند افسرده شده ایم. اول که همه احساساتشان گل می کند و همدردی می کنند بعدشم که از این جملات احمقانه: " سعی کن به زیبایی های زندگی نگاه کنی"،"زیبایی ها کم نیست"،"زندگی سر شار از لذته"،"می توان دید خود را تغییر داد"،"باید بهتر اندیشید"

بابام جان ممکنه درست در لحظه ای که شما دارید از جلوی شکوفه های تازه شکفته زندگی رد می شوید من در حال عبور از توالت آن هستم. قرار نیست تا آخر عمر توی توالت بمانم اما وقتی از کنارش رد می شوم حق غر زدن از بوی بدش را که دارم. پس لطف کنید توی توالت عطر Dunhill به بنده و امثال من پیشنهاد نفرمایید.

+ نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 10:9 توسط من |

اجدادم از قوم خورشید بوده اند.
ما همیشه همسایه دریا و جنگل بوده ایم.
حتی با ماه نسبت دوری داریم.
اما محبوبم
با این همه من آسمان نیستم
ولی تو هر روز مرا به باریدن وادار می کنی.

+ نوشته شده در جمعه 8 تیر1386ساعت 3:32 توسط من |

جناب قدوسی مدتي پيش در مطلبی به مقايسه قيمت گذاري يك تاكسي با توجه به سهميه بندي بنزين نمودند. مي خواهم اين موضوع از اين ديد نيز بررسي گردد كه با فرض آنكه بنزين با قيمت آزاد فروخته نمي شود قيمت يك اتوموبيل شخصي با 400 ليتر ذخيره بنزين با همان اتوموبيل بدون ذخيره بنزين چه تفاوتي دارد؟
سئوال ديگر آن است كه در اقتصاد آزاد آيا عرضه محدود يك كالاي اساسي با توجه به افزایش روز افزون تقاضای آن محدود کننده فعالیت های مرتبط با آن کالا  نخواهد بود؟

پ.ن: مستکبری جهت پایمال کردن حقوق مستضعفین بنزین را سالی ۲۰۰ ریال گران می کرد.ما ضمن محکوم کردن این حرکت مذموم امسال بنزین را فقط ۲۰ تومان گران کرده و بعدش هم برای دفاع از حقوق اقشار آسیب پذیر آن را جیره بندی می کنیم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 14:10 توسط من |

1- اگر شما يك مهندس بوديد كداميك را انتخاب مي كرديد:يك شغل با كار تكنيكال ولي روتين مهندسي يا يك شغل با كار تحقيقاتي و غير روتين به عبارت بهتر دوست داشتيد محقق بوديد يا مهندس.
2- اگر شما يك مهندس بوديد ترجيح مي داديد كه عناوين مدارك فوق ليسانس و دكترا پشت سرتان باشد يا اينكه تجارب كاري خود را در زمينه فعاليتتان بالا ببريد.
3- اگر شما يك مهندس بوديد كار در كدام بخش را ترجيح مي داديد: بخش طراحي، بخش نظارت، بخش اجرا، كارشناس فروش، مديريت پروژه، كارشناس بخش دولتي.
لازمه جواب به سئوالات بالا دانستن اولويتها و امكانات است.حالا سئوالات بالا را با اين فرض پاسخ دهيد كه در انتخاب هر كدام هيچ محدوديتي نداريد و اولويتهاي شما هم به اين شرح است:
1- تامين مناسب مالي
2- كسب تجربه مناسب كاري
3- جذابيت شغل
4- شرايط مناسب پيشرفت
5- شرايط  محيطي مناسب كار
6- ثبات شغلي



+ نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 14:15 توسط من |

او پدر نبود.بابا بود. به همان صميميتي كه واژه بابا را از پدر تمايز مي بخشد. احتراممان كه گل مي كرد حاج آقا صدايش مي زديم .حاج آقا با اسمش عجين شده بود. از زماني كه يادم مي آيد حاجي بود از بيست و هفت هشت سالگيش سالها قبل از آنكه من به دنيا بيايم. بار دوم پنج ساله بودم كه رفت. و بار سومي كه رفت،ديگر برنگشت.سرزمين حجاز او را به ما پس نداد. به يكي از بزرگترين آرزوهايش رسيد. قبري بدون سنگ و بدون نام و نشان.
آخرين بار كه ديدمش او آنقدر آسماني بود كه چشمانم نمي ديدش.لحنش برايم عجيب بود. خداحافظيش تلفني بود و سفارشي كرد كه هنوز نتوانستم انجامش دهم. وقتي كه گفتم : "ايشالا سالم مي رويد وبر مي گرديد " جوابم را نداد.
امروز 5 سال مي شود كه دلم برايش تنگ است و همین که جسم بیجانش را ندیده ام به من می باوراند که او هنوز زنده است.

و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم.

+ نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 11:4 توسط من |