تبليغاتX
ققنوس

کيستي که من

 

 

اين‌گونه

 

 

به‌اعتماد

نام خود را
با تو مي‌گويم
کليد خانه‌ام را
در دست‌ات مي‌گذارم
نان شادي‌هاي‌ام را
با تو قسمت مي‌کنم

به کنارت می‌نشينم و

 

 

بر زانوی تو

اين‌چنين آرام
به خواب می‌روم؟


 

کيستی که من

 

 

اين گونه به‌جد

در ديار روياهاي خويش
با تو درنگ مي‌کنم؟

 

پ.ن: ازدواج کرده ام، هنوز چیززیادی از آنچه روی داده است در نیافته ام تا بتوانم توضیحی درباره اش بدهم.جوشش عظیمی بود که از پس آن واقعه ای رخ داد. تحلیلش باشد برای خودم ،دلم و ...
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 15:23 توسط من |