حس نوع دوستی در هر آدمی بطور بالقوه وجود دارد و این شرایط محیط اطراف ماست که این حس را تشدید یاتخفیف می دهد.هنگامی که ما به همنوع خود کمک میکنیم شاید بیشتر به فکر خودمان هستیم ،به فکر اینکه نکند حس نوع دوستی و محبت در ما از بین برود.اما هدف هر چه باشد نتیجه ای در بر دارد که هر دو طرف را به مقصود خود می رساند.چندین سال پیش جمهوری اسلامی و کمیته امداد آن جشنی را در پایان سال بر پا کردند که مردم در یک حرکت جمعی به آنان که نوروز خود را با غم نداشتن آغاز می کنند کمک کنند تا حتی برای زمانی کوتاه هم که شده شادی را تجربه کنند.هدف اصلی هم کودکان بودند.به نظر من نفس این قضیه و ایده آن بسیار جالب بود بخصوص برای آنان که می خواهند مطمئن شوند که حس محبت در آنان از بین نرفته است.
اما همراهی بیش از حد مردم نوع دوست ما این کمیته امداد را چنان وقیح کرده است که در هر اتفاق و به هر بهانه ای دست گدایی خود را به سوی مردم دراز می کند و از محبت و عشق مردم به هم حد اکثر سوء استفاده را می کند.آیا در کشور ما با این همه منابع و در آمد همیشه فقط مردم باید به فکرهمدیگر باشند و حکومت فقط باید نقش واسطه را ایفاء کند( که ای کاش حداقل نقش یک واسطه امین را بر عهده داشت).
به هر حال این رفتار زننده حس همیاری را دربسیاری از مردم کم کرده است و فقط آنان را که در راه کمک به دیگران خیلی مصر هستند به راههای دشوار و پراکنده ولی مطمئن تر می کشاند و باز افسوس که امکانات این آدمها هم محدود می باشد.
اما چه کمیته امداد باشد و چه نباشد چه ما بخاطر دیگران به آنها کمک کنیم و چه بخاطر خود:
کودکان و چشمان حسرت باری که به دستان ما دوخته اند را هرگز فراموش نکنیم و سخاوت را حداقل برای شادی دل خودمان تجربه کنیم.