امشب بعد از چندین ماه دوستم فرهاد از آمریکا با من تماس گرفت.از اینکه یعد از دو سال که رفته هنوز منو فراموش نکرده خیلی خوشحال شدم.البته خیلی هم شرمنده شدم که این چند ماه باهاش تماس نگرفته بودم.خلاصه یاد قدیما کردیم و یاد خیلی از دوستها.دوستهایی که شاید با خیلیاشون هم اونقدر نزدیک نبودیم ولی مصاحبت لحظه ای با آنها هنوز در خاطرم مانده است. ای کاش میشد اون آدما رو باز یه جوری دور هم جمع کرد:مهدی فرهاد رضا عطا مرتضی سپهر هیراد خشایار اون یکی رضا پیمان داوود سعید سارا اهورا ساناز پریسا آناهیتا محمدو...
یکی از دوستام صفحه اولی کتابی که برای تولدم به من هدیه داده بود نوشته بود:
هرکودک با این شعار بدنیا می آید:خدا هنوز از انسان ناامید نشده است.فکر می کنم خدا از من هم هنوز ناامید نشده است.